أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
607
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
542 . سقمونيا 1 ديسقوريدس 2 : اين گياهى است با شاخههايى كه از يك ريشه مىرويند ، درازايش به سه - چهار ارش مىرسد ؛ رويش رطوبتى است كه به دست مىچسبد . [ شاخهها ] و برگهايش پوشيده از مقدارى كرك است . برگش سه گوشه دارد و شبيه برگ لبلاب 3 است ، گلش سفيد ، گرد ، گود ، ميانتهى با بوى سنگين و پر از مايع است 4 . ريشهاش دراز ، كلفت مانند ساعد ، سفيد و پر از شيره است . شيرهاش را از بخش فوقانى ريشه 5 بيرون مىكشند و در ظرفى [ جمع مىكنند ] ؛ [ براى اين كار ريشه را ] مىشكافند و شيره از ميان پوست و ريشه جارى مىشود . اما برخى از مردم ريشه را مىشكافند و از پيش برگهاى گردو را در گودى پيرامون ريشه پهن مىكنند ، [ شيره ] روى اينها نيز مىچكد و چون اندكى خشك شد ، آن را مىگيرند . بهترين [ سقمونيا ] خالص 6 ، سبك و پوك است و از نظر رنگ به « سريشم گاو » مىماند ، در آن خطهاى باريك و سوراخهايى شبيه اسفنج ديده مىشود ، آن را از موسيا به اسيا مىبرند 7 . اگر [ سقمونيا ] مخلوط با شيرهء عشر را به زبان نزديك كنيم ، سفيد مىشود . [ سقمونيا ] كه در شام ديده مىشود مرغوب نيست ، سنگين ، گس و مخلوط با شيره عشر و آرد كرسنّه است . اگر يك درخمى يا سه ابل [ سقمونيا ] بخوريم ، موجب اسهال مىشود ؛ دو درخمى ريشهء گياهش نيز [ تأثير مىكند ] . ابن ماسه : بهترين [ سقمونيا ] در تكههاى بزرگ و سفيد است . رازى : بهترين [ سقمونيا ] سفيد ، مايل به آبى است ، به تكهاى صدف مىماند و [ به آسانى ] مىشكند . [ سقمونيا ] كه از كوه لكام مىآورند نيز همينگونه است . آنچه با اين تفاوت دارد خوب نيست و آن شيرهاى است كه از درخت جارى مىشود . رسائلى : بهترين [ سقمونيا ] سفيد ، شفاف و سبكوزن است و به آسانى ساييده مىشود ، اما آن را كه با اين تفاوت دارد ، مانند آنچه در سرزمين جرامقه مىرويد ، نبايد به كار برد و آن سياهگونه و به شكل دايره است و با مالش دست احساس نرمى نمىشود 8 . او [ سپس ] مىگويد كه نيروى [ سقمونيا ] تغيير نمىكند مگر پس از سى يا چهل ، وانگهى اگر اصلاح شده باشد 9 ؛ زيرا [ نگهدارى ] طولانى نيرويش را مىشكند ، بنابراين لازم است زمان كاربرد آن را بدانيم . اگر انسان آن را بيش از اندازهء معيّن بنوشد ، آنگاه [ سقمونيا ] ابتدا طبيعتش را محكم مىكند ، موجب اندوه ، عرق سرد و غش 10 شديد نوشنده مىشود و سپس گاهى سستى طبيعت از راه اسهال بىاندازه فرا مىرسد و اغلب